برای پدرم، بهار جاودانم

 

 

امروز دومین روز بهاره پدر

 

 

نمیدونم جایی  که هستی عید هست یا نه؟ و کاش میدونستم هفت سین داری یا نه؟

 

به یاد شعر غمگین بهارت که سالها پیش تو رو به یاد گذشته ات انداخته بود، دلم سخت گرفت...

 هیچ بهاری را بدون تو انتظار نکشیدم چون معنی بهار نبود...

این عید برای من تفاوت زیادی با بقیه عیدهای نوروز داره پدر

دلم کنار پرنده هاست

جایی که خودت در شعر بهارت صدایشان را معنی زندگی خواندی

کاش اینجا میامدی، سری به دلم میزدی و از حال دلم با خبرت میکردم..

دلم کنار آسمونه، یه جای دنج، یه جای امن

ترانه هام رنگ مهربونی دارن و جات چقد برای شنیدن اونها خالیه پدر

دلم نرم و آرومه، اضطراب چیزی در من نیست

به خدا نزدیک ترم و این خیلی منو آسوده می کنه

کاش برای دادن عیدی به من میومدی و من باهمون نشاط و بیقراری کودکی، در آغوشت جا می گرفتم و صورت مهربونتو می بوسیدم

اما تو نیستی و تنها یادت بامنه، یاد عزیزت

زندگی با یادت هم خیلی غنیمت بزرگیه تو این کارزار...

این بهار زندگی رو بیشتر از همیشه دوست دارم، چون اعتقادم به خیلی چیزا بیشتر و نظرم راجع به خیلی چیزا تغییر کرده

میخوام بقیه روزای زندگیم همینجوری باشه

                                 جوری که فکرشم نمی کردم....

 

/ 1 نظر / 21 بازدید
...

خداوند پدر شما و همه ي ژدران اين خاك را غرق رحمت و قرين استيش بفرمايد