در شب سرد زمستانی...شعری از نیما

 

در شب سرد زمستانی

 کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد

و به مانند چراغ من

 نه می افروزد چراغی هیچ،

  نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد

 من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک

   و شب سرد زمستان بود

 باد می پیچید با کاج

در میان کومه ها خاموش

 گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک

  وهنوزم قصه بر باد است

 وین سخن آویزه ی لب:

  "که می افروزد؟ که می سوزد؟

 چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟"

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

/ 2 نظر / 7 بازدید
سعیدت

تفکر ادبی شخصیت ادبیت آنچه که از روز اول مرا شیفته تو کرد . بازبینی و رویکرد و گذری از آنچه دیگران برجای گذاشتن نشان تواضع و فروتنی توست پاینده باشی برایم همسر عزیزم.