به خاکستر می اندیشم

این خوابهای آشفته

                      راه جدایی من از شب و

 سوختن با ستاره های بی فروغ چشمان تو اند

  ملاحظه کن

  درد های مرا چرا نمی بینی؟

   زخم های عمیق روحم را چرا نمیشنوی؟

  من لبالب از ترانه های غمگین ترس و یأسم..

                     به پیشواز هیچ پرنده ای نرفتم تا دستی برایشان باز کنم

  چرا همیشه در کنج این قفس ملال آور به خاکستر میندیشم؟

   شمع های من کجا هستند؟

 من مدام از هیزم هایی گله دارم که خود خاکستر خواهش های خویش میشوند..

  برو برای کوزه های نمناک کمی ترانه بخوان

 شاید دل تو و سر این کوزه باز شود

  شاید من کمتر تشنه شوم

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمدحسین ملایی کندلوسی

«یادداشتهای سحر خوشبخت« تله فیلمی با ویژگی های فراوان برای دوربین و صحنه منتظر باشید... http://aryafallah.blogfa.com/post/25