با تو که...

تنم سرد شد..

و تمام ذهنم از من و خواهش هایم بیزار ..

با تو که از من لحظه ها را می گیری اگر روراست نباشم     زندگی، یقین نیست...

فرصتی برای شرمندگی دست داد...

 من از این زمان ساکن بزدل      بهره بردم تا در دلم جار بزنم آی تمام من!

 نمی خواهم دلیلی برای ترس های تو باشم

 

 تو را با نگاهم نه... با تمام عشقم بدرقه می کنم که بروی به راه بی دردسری که نه دام دارد و نه شکارچی

 نه شب دارد و نه بیراهه

راه من برای تو خوب نیست

راه من پر از مخاطراتیست از جنس آواز

از نوع پرواز..

 

من از تو حذف میشوم ببینم چقدر خوشحالی

من از تو کنار می روم ببینم چقدر ...

 

 بگذریم...

 

 تمام تنم که سرد شد ترسیدم

 اگر بیکباره از قلبم ناامید شوم اینبار دیگر زمین می خورم...

 

نبض من با نگاه تو رود است

رودی که سرازیر نمیشود اما مدام از نفس می افتد که به سرچشمه بر گردد

اینبار تو مرا از خود بدان

نمی خواهم برای درد مرهم باشم

می خواهم اصلا دردی نباشد.. نمیشود پس من میروم

زمان می برد میدانم

بستن چمدانم و پیدا کردن مسیر راه کمی وقت گیر است!

اما قرارمان سر جایش

رفتن از من و       ندامت از تو... برای اشکهایی که به راهت ریخته شد

برای بی تابی زنی شبیه ستاره در آسمان قلب خودت!

برای دلتنگی همان زن که برای نفس هایت ناشکیب فریاد میزد و از خدا کمک می خواست

رفتن از من و بستن خاطرات با تو

ببند...

دفتر عمر با من بودن را

 ببند...

   کتاب عاشقانه های مرا...

ببند..

 چشم هایت را برای همیشه ندیدن من..

ببند ...

در قلبت را بروی هجوم لحظه های زیبایی من

 

که اگر این ها بسته باشد مرا از تو گرفته این دنیای ناگهان...

 

 

 

 

                                               ع ش ر ت//عصر چهارشنبه 2 بهمن 93

/ 1 نظر / 5 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. ضمن تبريک ايام شادي و سرور شيعيان بر شما عزيز؛ خوشحال خواهم شد در کلبه خود در خدمت شما باشم. مطمئنا مطالب متنوع وبلاگ، مورد نظر شما قرار خواهد گرفت. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامي هستم. موفق و منصور باشيد. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]