خواب تلخ

مرغ مهتاب

 می خواند.

ابری در اتاقم می گرید.

گل های چشم پشیمانی می شکفد.

در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد.

مغرب جان میکند،

 می میرد.

گیاه نارنجی خورشید

در مرداب اتاقم می روید کم کم 

  بیدارم

 نپنداریدم در خواب

سایه شاخه ای بشکسته

 آهسته خوابم کرد...

 

 اکنون دارم می شنوم

  آهنگ مرغ مهتاب

  وگل های چشم پشیمانی را پر پر میکنم.

                                             سهراب سپهری( مجموعه هشت کتاب) 

/ 2 نظر / 3 بازدید
بنده خدا

الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم تنها چیزی که از فردا میدانم این است که خدا قبل از خورشید بیدار است از او میخواهم که قبل از همه در کنار تو باشد و راه را برایت هموار کند ! دوست خوبم به وب من هم سر بزن[گل][گل][گل] http://whoisgod.persianblog.ir/

بامدادخمار

عاشق شدن چیز ساده ایست آنقدر که همه ی انسانها توان تجربه کردن آن را دارند ! مهم "عاشــــــــق ماندن" است ؛ بی انتــــــــــها ؛ بی زوال ؛ تا ابــــــد ؛ بی منـــــت ...