امروز، روز وداع با پدر...

 

     شیشه پنجره را باران شست

 از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟....

 

 

 

   دوستت داشتم   دلیل خوبی برای شادیهایم بودی

   دوستت داشتم

       تو دوست داشتن را خوب درک می کردی

    آغوش تو، امن ترین و زیباترین آغوش بود

   و امروز....

  دوستت دارم

   بهترین دلیل برای پاک زیستنم خاطرات توست...

   و چیزهایی که از افکار نجیبت به ارث بردم ....

   و باز دوستت خواهم داشت

   یعنی تا زنده ام دوست داشتنت بهترین کارهای دنیایم است

  چقدر خوب است که بعد از نبودنت باز اینهمه هستی...

  در تمام زندگیم هستی پدر

  همه جا جریان داری

  نگاه کن

    ببین چقدر در خواب هایم موج میزنی؟...

  ببین چقدر در بیداریهایم حضور داری؟

    هنوز هم مثل کودکی هایم دوستم داری؟؟

  یا آنقدر گذشت    که مرا به خاطر نیاوری؟!

 

    سردی روز رفتنت هرگز از گرمای زندگی بخش وجودت نکاست

 

 هر جا هستی باش..خدا نگهدارت است مهربانترین من

 

 

                                گرامی باد 12 دی... روز وداع با چشم های عزیزت...

  

/ 3 نظر / 8 بازدید
وبلاگ آوش

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم منولینک کنی وموفق وپیروزباشید.

عشق جاودانه..........پدر عزیزو مهربان ما که حضورش مایه عشق بودو ارامش و...............حالا سالهاست که دیگرنیست و جای انهمه ارامش دلمان تنگ است وبغضی نهفته در گلو که با بهانه های گاه وبی گاه اشکمان در می اید وتا ابد کسی نمی تواند نقش این دلتنگی را از دلمان بشوید..... یاد باد ان روزگاران .....یاد باد .........