ترانه درخت خشک پرتقال

 

  هیزم شکن!

سایه ام را فرو فکن.

مرا از رنج بی بار و بری خویش رها کن.

چرا میان آینه ها زاده شدم؟

روز به گرد ِمن چرخ می زند

و شب مرا در تمامی ستارگانش تکرار می کند.

میخواهم زندگی کنم،بی آنکه خویش را ببینم

و خواب خواهم دید مورها و عقاب ها را

به هیات برگ ها و پرندگان خویش.

هیزم شکن!

سایه ام را فرو فکن.

مرا از رنج بی بار و بری خویش رها کن.

               شعری از فدریکو گارسیا لورکا(شاعر معروف اسپانیایی)

/ 1 نظر / 7 بازدید
سید مجید

موفق باشی همه تن ناله و هجران، همه جا چشمۀ جوشان، چه غم از دیدۀ گریان، اگر آن یار بیاید، دل یاران برباید، دیده از غم بگشاید اگه دوست دارید ادامه این نثر موزون رو ببینید به وبلاگ من بیاید